گیسو

به نام دوست دار زیبایی ... به نام آنکه چهار فصل از اوست همه هستی و نیستیم دست اوست

خرمن درد مرا آتشی افروخت و رفت

پا به سراین دل دیوانه من سوخت و رفت

 

منکه عمری به قفس عاشق زاری بودم

صبرمن را که به طوفان غم آموخت و رفت

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۱ساعت 0:41 توسط گیسو|

با درودی به خانه می آیی و 

با بدرودی 

خانه را ترک می گویی. 

ای سازنده! 

لحظه ی عمر من 

به جز فاصله ی میان این درود و بدرود نیست… 

احمد شاملو


........................................................................................... 

وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من 

دوتا فنجان چای هم دفن کنند!! 

شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید… 

بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش …

همانهایی که بی اجازه واردشدند 

خودخواهانه قضاوت کردند 

بی مقدمه شکستند 

وبی خداحافظی رفتند! 

سیمین بهبهانی
.............................................................................................. 

بگذاریدقلم بنویسد باردیگر........  
 بال ها رابگشایید آسمان ابی ست
 
بگذاریدقلم بنویسد
 
یاکه اصلافریاد
 
چترهارابازکنید
 
بگذارید
 
جغدهاتماشابکنند


............................................................................................... 

 ای کاش یاد بگیریم  

واسه خالی کردن خودمون  

کسی رو لبریز نکنیم . . . !

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۳۰ساعت 17:1 توسط گیسو|

 

 امشب دلم از آمدنت سرشار است  

فانوس به دست کوچه دیدار است 

 آنگونه تو را در انتظارم  

که اگر این چشم بخوابد 

 دیگری بیدار است

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ساعت 1:7 توسط گیسو|

 

شادی را هدیه کن، حتی به کسانی که آن را از تو گرفته اند،

عشق بورز به آنها که دلت را شکسته اند،

دعا کن به آنها که نفرینت کرده اند،

بهار شو و بخند؛

که خدا هنوز آن بالا با ماست..


نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ساعت 0:56 توسط گیسو|

من تو نبودت جز اشک و حسرت جز گریه کردن کاری ندارم 

 بی تو نمیشه ، بی تو نمیخوام حتی یه روزم دووم بیارم  

بی تو چجوری با خاطراتت ، روزا و شبها رو بگذرونم  

خاطره هامون از خاطرت رفت ، اما هنوزم دلتنگشونم “ 

من ، بی تو نابودم ببین زندم ولی دنیای من مرده  

تو ، دنیای من بودی ولی دوریت منو از پا درآورده

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۱ساعت 1:33 توسط گیسو|

یکــــــی باید باشـــــد

بی قراری هایــــت 

بـــــهانه هایت 

 سردی هایِ گاهــــــی گذرت

ترس و دلواپســــی هایت

و خنده هایِ پر بغضت

را تاب که نه !

آغـــــوش بیاورد

یکی باید باشـــــد که بدانی

وقتی از دوست داشتن ،ترس تمامِ وجودت را می گیرد

وقتی می گویی مبادا...

بفهــــــــمـــــــد  

بفهــــــمـــد 

ب.ف.ه.م.د

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ساعت 0:25 توسط گیسو|

روزهایی که بی تو می گذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز میکشد فریاد

در کنار تو می گذشت ایکاش

 

(فریدون مشیری)

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۵ساعت 17:14 توسط گیسو|

کسی در زندگی مادر نمیشه 

       عزیزی مثل او پیدا نمیشه 

              به هرجا و به هر سویی دویدم 

                        ز مادر مهربانتر من ندیدم 

              مادر رفت و همه عشق و صفا رفت 

      تو تا بودی غمی در دل نبوده

دلم از غصه و ماتم تهی بود 

      خدا میدونه همیشه باورمه 

             ی کسی تو زندگیمه یاورمه 

                   بهتر از تمومه عالم مادرمه مادرمه مادرمه 

             همونی که عالم پر نفساشه 

      همونی که چشم همه دنبال دعاشه 

مادر عطر بهاره   مادر همتا نداره 

مثلشو فقط باید خدا بیاره

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۱/۰۳ساعت 1:45 توسط گیسو|

داشتن قلبی مهربان در دنیایی بی رحم 

شجاعت است 

 نه ضعف !!!

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۱/۰۳ساعت 0:1 توسط گیسو|

 
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۶ساعت 23:3 توسط گیسو|

مادرم روحش به ملکوت اعلا پیوست،

مادرم روحت شاد،

برای شادی روح همه ی مادران عزیز و همچنین مادر عزیز من یک صلوات بفرستید,از همه ی شما تشکر میکنم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۳ساعت 23:41 توسط گیسو|

 

عکس پاییز

 

پاییز زیبا و عروس فصل هاست

برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست

خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست

هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل  فصل قصه هاست . . .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۹ساعت 10:57 توسط گیسو|

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۹ساعت 0:36 توسط گیسو|

سلام دوستای گلم ببخشید که نبودم و نتونستم جواب کامنتاتون رو

بدم .الان هم توسط گوشی براتون پیام میذارم.بدلیل بیماری مادرم و درگیر

در بیمارستان ٬نتونستم خدمت شما باشم از همه ی شما دوستان خوبم

عاجزانه خواهش دارم که برای سلامتی وشفای همه ی بیماران و مادر من

دعا کنید و صلواتی بفرستید .

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۰۱ساعت 17:14 توسط گیسو|

 

 

عید است و دلم خانه ویرانه، بیا

این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا

یک ماه تمام مهیمانت بودیم

یک روز به مهمانی این خانه بیا

عید سعید فطر مبارک

یا مهدی ادرکنی

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۶ساعت 18:53 توسط گیسو|

عکس های عاشقانه و رمانتیک (41)

 

قطره تویی ،  بحر تویی ،  لطف تویی ،  قهر تویی ، قند تویی ،   زهر تویی ،  بیش میازار  مرا  !!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۶ساعت 17:58 توسط گیسو|

پیرمرد از صدای خر و پف پیر زن هر شب شکایت داشت !

پیر زن هرگز نمی پذیرفت ...

شبی پیر مرد آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند ...

اما صبح پیر زن دیگر هرگز بیدار نشد ...

و آن صدای ضبط شده لا لایی هر شب پیر مرد شـــد

آری دوستان مواظب باشیم برای دوست داشتن دیر نشود!!!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۵ساعت 3:11 توسط گیسو|

گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را

قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد

آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

"فاضل نظری"

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۱ساعت 15:44 توسط گیسو|

داستان
داستانک : زمانی که من بچه بودم ، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند . یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود . آن شب پس از زمان زیادی ، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته ، جلوی پدرم گذاشت . یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویتها شده است ؟!
در آن وقت ، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد ، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود . خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم  دادم ، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویتهای سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد .
یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم ، شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذرخواهی می کرد ...
و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم ، من عاشق بیسکویتهای خیلی برشته هستم .
همان شب ، کمی بعد که رفتم پدرم را برای شب بخیر ببوسم ، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویتهاش سوخته باشد؟
او مرا در آغوش کشید وگفت : مادر تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و خیلی خسته است . بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد!
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۱ساعت 2:20 توسط گیسو|

خدایـــــــا          

مُصیبتـــی ســـت کـــه آزارم میدهــــــد ؛

دختـــــرانِ هَـــــرزه امـــــروز ،

 مــــــــادران فــــــرداینـــــــد ...

چگونــــــه بهشــــت را زیــــر پایــشـان میگــــذاری ؟؟؟

 


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۱ساعت 2:18 توسط گیسو|

 
 
آری آغاز دوست داشتن است
 
گرچه پایان راه ناپیداست
 
من به پایان دگر نیندیشم
 
که همین دوست داشتن زیباست!!!
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۹ساعت 23:51 توسط گیسو|

این شب ها بهترین زمان برای تولدی دوباره است

خدایا وقتی به گناهانم فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به بلاها فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به زندگیم فکر می کنم دلم می گیرد .

وقتی به خطاهایم فکر می کنم دلم می گیرد .

وقتی به سخنان گزافه ام فکر می کنم دلم می گیرد .

وفتی به سیرت گناه آلودم فکر می کنم دلم می گیرد .

وقتی به خیانت هایی که در حق خودم روا داشتم فکز می کنم دلم می گیرد.

و در مقابل

وقتی به عظمتت فکر می کنم آرامش می گیرم .

وقتی به رحمانیتت فکر می کنم آرامش می گیرم .

وقتی به فضلت فکر می کنم آرامش می گیرم .

وقتی به ستاریتت فکر می کنم آرامش می یابم .

وقتی به مغفرتت فکر می کنم احساس تولد دوباره می کنم.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۵ساعت 16:40 توسط گیسو|

 

این چندمین تولد توست؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

این چندمین بارخلقت است؟

و چندمین انفجار سکوت؟

چندمین لبخند آفرینش؟

خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

چندمین دم!؟

چندمین آن!؟

آه که تو چقدر خوشبختی!

و جهان چه پرغوغاست

که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد . . .

 شکلک های متحرک تولدت مبارک زیبا

برای چندمین بار، به اندازه ی یک سال! بزرگترشده ام!!!!

تنها تکراری ای که از تکراری بودنش خوشحالیم همین سال روز تولد است .

نمیدانم این یک سال بزرگتر شدن از عمرمان کم میشود ویا به عمرمان اضافه

میشود!!!

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۱ساعت 15:21 توسط گیسو|

سوزاندم خاطراتت را..

دودش چشمهایم راسوزاند…

حالا خاطرات سوخته به کنار..

میان شعله هایش اولین کاغذی که سوخت

دست نوشته های تو بود…

خواستم بردارم که دستم سوخت..

میبینی دوباره خاطره شدی…

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۱۵ساعت 17:0 توسط گیسو|

عشق

راهی‌ست برای بازگشت به خانه

بعد از کار

بعد از جنگ

بعد از زندان

بعد از سفر

بعد از …

من فکر می‌کنم

فقط عشق می‌تواند

پایان رنج‌ها باشد

به همین خاطر

همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم

من همان سربازم

که در وسط میدان جنگ

محبوبش را فراموش نکرده است.

 "رسول یونان"

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۱۵ساعت 12:19 توسط گیسو|

تنهایی آرامگاه جاوید من است،

و درد و سکوت،همنشین تنهایی من!

به پریشانی یک آرزوی آشفته

چه می دانم چگونه ؟

از تنهایی اتاق گریختم...

عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست...

و آن دوست داشتن است.


"دکتر علی شریعتی"

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۱۲ساعت 13:26 توسط گیسو|

کاش می شد درزمان عاشقی

 عشق را درهرکجا فریاد زد

کاش می شد درشمارلحظه ها

 عشق بی قید و قفس را یاد کرد

 در حضورگرم و پرشوردو دست

 لذت باهم شدن را یاد کرد

 کاش می شد درکناریکدگر

 ازحصاراین مکان آزاد شد

 درکنارجاده های بی کسی

 لحظه ها را یک به یک احساس کرد

 کاش می شد دردل مرداب غم

 شادی یک دل شدن را داد زد

 بردرو دیوارهای قلبمان

 عکس عشقی جاودان را قاب کرد

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۰۸ساعت 18:19 توسط گیسو|

آن زمان که خط خطی های بی‌قراری ام را با مهر و محبّتت پاک می‌کردی

و با صبر و بردباری کلمه‌ به کلمه ی زندگی را به من دیکته می‌گفتی

خوب به خاطرم مانده است.

و من باز فراموش می‌کردم محبت تشدید دارد !!!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۰۸ساعت 17:51 توسط گیسو|

پیامک(اس ام اس)درباره ماه مبارک رمضانwww.khoshmanzar.blogfa.com

بهر ايام دگر چون افسر است
ماه گشتن ، سير كردن در وجود
با تعبد ، با تهجد ، با سجود
روزه يعني نفس خود پاك كن
قلب ابليس درونت چاك كن
را ه پرواز است سوي آسمان
ماه گرديدن بسان عاشقان
روزه هنگام سوال است و دعا
پر زدن با بال همت تا خدا
شهر يكرنگي و بي آلايشي
ماه تقصير و گنه فرسايشي
عاشقان معشوق خود پيدا كنند
تا سحر در گوش او نجوا كنند
درد خود گويند با درمان خويش
با طبيب و يا انيس جان خويش
فاش راز و گفته هاي خود كنند
ذكر سر و غصه هاي خود كنند
روزه رسوا كردن شيطان دون
پاك گشتن چون شهيد غرقه خون
فصل پاكي درون ما بود
نا اميد از دام انسان مي شود

ماه مبارک رمضان بردوستان مبارک

(التماس دعا)

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۰۷ساعت 12:56 توسط گیسو|

ما ، غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم

باید هم کابوس می دیدیم !

رسول یونان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۰۴ساعت 20:18 توسط گیسو


آخرين مطالب
» ///
» !!!
»
» خداباماست...
» ....
» یکی...
» مادر
» مادر عزیزم دل تنگ شده برات
» شجاعت یا ضعف
» مادر بدون وجود گرم تو زمستان برایم کاملا زمستانی است !!!

Design By : Pichak