X
تبلیغات
گیسو


گیسو

.................به نام دوست دار زیبایی به نام آنکه چهار فصل از اوست همه هستی و نیستیم دست اوست

خود به سان باغبانی که شاخه های خشکیده و بی بر و بی حاصل را از تنه ی درخت هرس میکند افکار سیاه و درد و رنجهایمان را با تبر اراده و امید از پیکر وجودمان قطع کنیم و دور بریزیم

نوشته شده در سه شنبه 1392/12/27 ساعت 1:55 توسط گیسو|

  اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

"علي اكبر لطيفيان"

نوشته شده در شنبه 1393/01/30 ساعت 23:26 توسط گیسو|

پیامک(اس ام اس) ولادت حضرت فاطمه(س) و روز زن
نوشته شده در شنبه 1393/01/30 ساعت 23:20 توسط گیسو|

مادر ای مهر بلند بی کران 

 ای فراتر از دل و بهتر ز جان

ای بهار آرزو ها با تو سبز

  در خزان دوستی تنها تو سبز

دامنت مهد بزرگی های من

 هستی من عشق من دنیای من

رحمت بی انتهای داوری

 خاستگاه عشق پاکی مادری

سایه ی لطف خدایی برسرم

 جاودان باش ای گرامی مادرم

یاد باد آن روزهای کودکی 

 با تو ای مشگل گشای کودکی

زنده بودن را به من آموختی

  تا مرا روشن کنی خود سوختی

دست تو دست نوازش بود و ناز

 ناتوانی های جان را چاره ساز

بر سر بالین من شب تا سحر

 می نشستی دیدگان از عشق تر

تا به چشم من نشانی خواب را 

. رام سازی کودک بی تاب را

از دل من تیرگی بر داشتی  

 نور را در جان من انباشتی

بر زبانم هر کلامی می نشست

 داشت در آن سایه ی لطف تو دست

اینک ای والا ترین راز حیات 

 ای نشان احترام کاینات

ای گل دلبستگی های وجود

 یادگار ار خستگی ها ی وجود

مهربانی جلوه ی دامان توست

 زندگی گوی دم چوگان توست

آفرینش با تو  آرامش گرفت

 عشق با عشق تو پردازش گرفت

با صفایت رمز پاکی شد درست

 هر چه خوبی هست اینک مال توست

با رضای تو بهشت آمد به دست
 

 رشته ی مهر تو را نتوان گسست

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

نوشته شده در شنبه 1393/01/30 ساعت 1:16 توسط گیسو|

عشق..............
 
 
به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.
 
 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.
 
به  باد گفتم عشق چیست؟         وزید. 
 
 به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.
 
به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.
 
 و به انسان گفتم عشق چیست؟
 
 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:   
 
  دیوانگیست!!!
 
نوشته شده در سه شنبه 1393/01/26 ساعت 18:58 توسط گیسو|

پس کوچه های بی خوابی من , انتهایی ندارد

باید همینطور قدم بزنم در تمامیشان

خو گرفته ام به خاطرات خوش بودن

گم کرده های من , هیچ نشانه ای ندارند

من گم کرده هایم را توی همین کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک  گم          کرده ام

کوچه پس کوچه هایی که همه شان به هم راه دارند و , هیچوقت , تمام   نمی شوند

کوچه پس کوچه هایی که وقتی به بن بستش برسی ,

خودت هم می شوی , جزو گم شده ها ....

نوشته شده در سه شنبه 1393/01/26 ساعت 18:37 توسط گیسو|

 "   مرگ قناری دیدن نداره

                      گلی که خشکید چیدن نداره

                            میرم از اینجـــــــــــــــــــــــــــــا

                                 باپای خسته با چشمی گریون قلبی شکسته

                     بغضی هنوزم مونده تو سینه،دوری چه سخته

               قسمت همینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه" 

نوشته شده در سه شنبه 1393/01/26 ساعت 18:27 توسط گیسو|

دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم

در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم . . .

تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے . . .

هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ

بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو

هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی،

مــے ارزد . . .!

نوشته شده در یکشنبه 1393/01/24 ساعت 23:16 توسط گیسو|

 کاش یکی یاد آدم ها می داد..!

که رسوا شدن از همرنگ جماعت شدن بهتر است..

حداقلش دیگر همه جا پر نبود از آدم هایی که خودشان نیستند


 این بهار


 " یک اتفاق خوب " کم دارد


 رخ بده ...!


با تو قدم زدن را آنقدر دوست دارم...

که به جای خانه

برایمان جاده میسازم...!



دست از جستجویِ خوشبختی برداریم و فقط ،

خیلی ساده ،

شاد باشیم ...
 
نوشته شده در شنبه 1393/01/23 ساعت 19:5 توسط گیسو|

 

حرف دل یک زن به عشقش ،همسرش!!!

زنــــــــــ نیــــــــستمـــــ !!!

اگرزنانه پای  عشقم نایستم

 من ازقبیله ی زلیخا آمده ام

 آنقدرعشقت راجارمی زنم تاخدابرایم کف بزند

 فرقی نمی کندفرشته باشی یاآدم

 یوسف باشی یاسلیمان

 قالیچه ی دل من بدون رمزنام توپروازنمی کند

 زنانه پای این عشق می ایستم

 فقط مردانه بگودوستم داری....

نوشته شده در سه شنبه 1393/01/19 ساعت 1:28 توسط گیسو|

حس غریب:

 حس یه نابینا در تالاری پر از آینه کاری و
 
 چلچراغ های باشکوه !!!
نوشته شده در دوشنبه 1393/01/18 ساعت 20:16 توسط گیسو|

نفرین به زمانه ای که در آن انگار

هر سال پس از دوهفته دیگر نو نیست....



حرفِ دکترها قبول،آرام می گیرم، ولی

حرفِ یک بیمار را،بیمار می فهمد فقط....



تو را بخشیدم آن روزی که از من رد شدی،آری

که پل ها خوب می فهمند معنای گذشتن را...

نوشته شده در جمعه 1393/01/15 ساعت 18:42 توسط گیسو|

ای کاش که از حال دل من خبرت بود،

ای کاش که دمی از سر کویم گذرت بود،

من مرغ اسیرم که ندارم پر پرواز،

ای کاش که کاشانه من زیر پرت بود.

نوشته شده در جمعه 1393/01/15 ساعت 18:24 توسط گیسو|

نمی دانم محبت را بر روی چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود،

بر چه گلی بنویسم که هر گز پرپر نشود،

 بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود،

و سرانجام بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود.

نوشته شده در جمعه 1393/01/15 ساعت 18:22 توسط گیسو|

یاد من باشد فردا دم صبح

به نسیم از سر صدق٬سلامی

بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا٬فراموش٬ نگردد فردا

زندگی شیرین است٬ زندگی باید

کرد

گرچه دیر است ولی٬

کاسه ای آب به پشت سر لبخند

بریزم٬شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم٬در دل

لحظه را دریابم

من به بازار محبت بزوم فردا صبح

مهربانی خودم٬ عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم

نوشته شده در پنجشنبه 1393/01/14 ساعت 22:34 توسط گیسو|

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آن روز ندانست که این گریه ز چیست

باغبان آمد و یک یک همه گلها را چید

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالیست

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟

گفت پژمردگی اش را نتوانم گریست

گریه ی باغ از آن بود که او می دانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست

رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود

میرود عمر ولی خنده به لب باید زیست...

نوشته شده در پنجشنبه 1393/01/14 ساعت 20:14 توسط گیسو|

کسانی را که از خودمان می رنجانیم

مثل ساعت هایی هستندکه صبح،

دلسوزانه زنگ می زنند

وما در میان خواب و بیداری،

برسرشان می کوبیم و

بعد می فهمیم که خیلی دیر شده است

آری دیر شده است!!!

نوشته شده در چهارشنبه 1393/01/06 ساعت 2:26 توسط گیسو|

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود

این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود

در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

نوشته شده در سه شنبه 1393/01/05 ساعت 18:54 توسط گیسو|

 

مدل های جدید سبزه سفره هفت سین نوروز ۹۲

حافظ گشوده ام، وچه زیباست فال تو
حتما قشنگ میشود امسال حال تو
با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل
فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو

نوشته شده در سه شنبه 1392/12/27 ساعت 1:31 توسط گیسو|

بوي خوش مي آيد اينجا،عود و عنبر سوخته

يا كه بيت الله را كاشانه و در سوخته

از چه خون مي گريد اين ديوار و در يارب مگر

گلشن آل خليل،اينجا در آذر سوخته

خانه زهراست اينجا،قتلگاه محسن است

آشيان قهرمان بدر و خيبر سوخته

بر حريم عقل كل ديوانه اي زد آتشي

كز غمش هر عاقلي را جان و پيكر شوخته

خيمه گاه كربلا را آتش از اينجا زدند

شد ز داغ محسن آخر،كام اصغر سوخته

برگرفته از وبلاگ آیه های انتظار

نوشته شده در شنبه 1392/12/24 ساعت 11:1 توسط گیسو|


مطالب پيشين
» بهار زیبا آمد!!! (پست ثابت)
» میلاد حضرت فاطمه(س)
» مادر
» مادر
» عشق؟؟؟
» من در این پس کوچه ها "گم کرده ام"
» قسمت همینه...
» هفتاد سال می ارزد!!!
» ///
» حرف دل
قالب وبلاگ